تبليغاتX
به وبلاگ مهران مديري خوش ويامديد. لطفا از خودتون لطف دربکنيد و نظر وديد استاد مهران مدیری
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ضرغامی در برره
سلام دوستان

عزت‌الله ضرغامي در آخرين روز از ماه آذر از پشت صحنه‌ و لوكيشن‌هاي مختلف «برره» ديدن كرد.

 

عزت الله ضرغامي در «برره»
اشعار "بگوري" و اظهارات "جانثار" در وصف رييس سازمان صداوسيما

به گزارش سرويس تلويزيون ايسنا، رييس سازمان صداوسيما ضمن سخنان كوتاه با تك تك سازندگان و بازيگران «شب‌هاي برره» گفت‌وگو و از زحمات اين گروه براي توليد روزانه اين سريال پرطرفدار تقدير كرد.

ضرغامي در اين گفت‌وگوها مورد عنايت «جانثار» و «بگوري» قرار گرفت و آنان از خود «پاچه‌خواري و شعر در وركردند».

جانثار گفت: «ضرغامي به شهر برره خوش آمدي ... ما همه از خود پاچه‌خواري دروكنيم »

بگوري هم ادامه داد:

« شب‌يلدا بشد عزت ويومد/ براي مفلسان رحمت ويومد

چنان پيچيده عطر پاچه‌خواري / توگويي هيات دولت ويومد

برم قربون جيب پرزپولش/ اگر هم پول هم وده لذت ويومد»

و در آخر خطاب به ضرغامي گفت: «خوبيد»

در اين ديدار مرتضي ميرباقري ـ معاون سيما ـ و پورمحمدي ـ مدير شبكه سوم سيماـ ، رييس صداوسيما را همراهي مي‌كردند.

به گزارش ايسنا، رييس سازمان صداوسيما اين سريال را حاوي پيام‌هاي اخلاقي، اجتماعي و سياسي دانست و به آسيب شناسي اين مجموعه از سوي كارشناسان اشاره كرد و گفت: در مجموع 100 نكته از اين سريال تهيه شده كه 50 نكته ي آن نقاط مثبت و 50 نكته ي ديگر آن نقاط منفي بوده است.

ضرغامي به جلسات متعدد با كارگردان، تهيه‌كننده و نويسندگان اين سريال اشاره كرد و گفت: از نقدهاي انجام و تذكرات داده شده و هدايت اين مجموعه سپاسگذاريم.

وي همچنين در جمع سازندگان سريال «شب‌هاي برره» گفت: طنز اين امكان را به انسان مي‌دهد تا مهمترين نقدهاي اجتماعي و توصيه‌ها را با زباني شيرين مطرح كند.

رييس سازمان صدا و سيما، طنز را از ضرورت‌هاي جامعه و عاملي مهم براي ايجاد انبساط در روابط اجتماعي دانست و گفت: طنز موجب مي‌شود تا مردم خستگي و فشارهاي اجتماعي را تحمل كنند و بتوانند با انرژي مضاعف وظايف خود را به انجام برسانند.

ضرغامي تهيه مجموعه‌هاي 90 قسمتي را از جمله برنامه‌سازي‌هاي پيچيده و مشكل دانست و خاطرنشان كرد: با وجود كمبود امكانات و سنگيني اين كار، سازندگان اين مجموعه درگذشته و در اين سريال نشان دادند كه مخاطب را به خوبي مي‌شناسند و مطابق ذائقه و سليقه مشكل پسند آنان كار مي‌كنند.

وي فراگيري اين مجموعه و جلب مخاطب از ميان قشرهاي مختلف مردم بسيار را جالب توجه دانست و گفت: من شاهد بوده‌ام كه حتي بسياري از مقامات براي رساندن مقصود خود در جلسات داخلي از تكيه كلام‌هاي اين سريال استفاده مي‌كنند.

ضرغامي در پايان، نقدهاي مختلفي را كه درباره اين مجموعه مطرح مي‌شود نشانه اقبال مردم به اين مجموعه دانست و گفت: اين نقدها در بسياري از موارد توانسته است گروه و رسانه را براي رفع اشكالات اين مجموعه و تلاش براي بهتر شدن آن ياري كند و اين نقدها را بايد به فال نيك گرفت.

 

 

|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 21 Dec 2005 و ساعت 12:33 | 
تحليلى بر شب هاى برره (پایانی)
این هم بخش پایانی تحليلى بر شب هاى برره:

 

                             تحليلى بر شب هاى برره
                                 پولى كه گوشه ندارد

                                                    بخش پايانى


 
157281.jpg
 

۴- رفتار در مقابل پول نيز يكى از پيچيده ترين رفتارهاى انسان ايرانى است. در اين جامعه همه چيز با پول خريد و فروش مى شود. حتى عزت و احترام و شأن و منزلت و جان و ناموس. تاريخ نويس برره در مقابل  وجهى كه مى گيرد مى تواند تاريخ را وارونه جلوه دهد و براى همين هر كس كه مى خواهد در اعصار ديگر از وى به نيكى ياد شود وجهى به تاريخ نگار مى دهد كه وى در تاريخ آن مرز و بوم به نيكى از وى ياد كند. همه كسانى كه بحق يا ناحق پولى از كسى مى ستانند كه در اين سريال بيشتر به ناحق اين اتفاق مى افتد با اعتراض به اينكه پول گوشه ندارد آن را به صاحبش بر مى گردانند كه عوضش كند. اين خود رمزگانى است كه بايد با دقت گشوده شود. حق به جانبى و خود را محق در هر عملى ديدن از خصلت هاى اين جامعه به شمار مى آيد كه با برگرداندن پول و مطالبه پول ديگر كردن اين وجه از خصلت انسان ايرانى را به رخ مى كشد. حتى كسى كه حق السكوت مى گيرد و يا طغرل كه باج مى گيرد و كودكى كه شاهد عشق ورزى شيرفرهاد و ليلون است از گرفتن پولى كه گوشه ندارد امتناع مى كند و اين برخورد باز هم براى كيانوش كه از بد حادثه بدانجا پناهنده شده مايه تعجب است. ۵-رفتار اهالى برره هنگام نزاع هاى دسته جمعى نيز بسيار ديدنى و بيانگر بى ارادگى و انفعال آنها است. اگر كسى به دلايلى با ديگرى به مشكل بر مى خورد و رفتار آنها نزاع و درگيرى از پى دارد ديگران بى اينكه دليل نزاع را بدانند و بى اينكه بدانند كداميك از طرفين اشتباه كرده وارد نزاع مى شوند. نشانه اى كه در نزاع ها گنجانده شده به خوبى گوياى بى خبرى و انفعال جمعيت است.
۲-شكل گيرى اجتماعات
نويسندگان اين برنامه هوشيارانه منطقه زيستى اهالى برره را به «بالابرره»  و «پائين برره» قسمت مى كنند. اين تقسيم بندى در درون خود، فرهنگى خود بسنده را شكل مى دهد. استقرار واژگان سفلى و اعلى يا به تعبيرى بالا و پائين در افواه مردم دوگانگى و انشقاق را در ميانه يك زيست مشترك نشان مى دهد. اين تقسيم بندى تنها به دليل استقرار منطقه اى و جغرافيايى شكل نمى گيرد بلكه تمام معاش افراد در دو مقطع از زمين را تحت پوشش قرار مى دهد. در اين جامعه بالا دستان يا فرا دستان سعى در تطميع پائين دستان يا فرو دستان را در سر مى پرورانند و توليد در اين ساختار چون متكى بر آب و آبادانى است آب وسيله استبداد كسانى مى شود كه به آن دسترسى دارند و در مواقع نياز مى توانند ديگران را از آن بى نصيب گردانند. ماركس با مطالعه و تحقيقاتى كه در نوع توليدات كشورهاى آسيايى داشت اين نوع توليد را مورد توجه و نقد قرار داده و بر آن مى تازد و آن را در مقابل توليد فئودالى قلمداد مى كند. شيوه هاى توليد كه ارتباط تنگاتنگ و مستقيم با معاش و زيست  و زنده مانى انسان ها دارد و زيربناى هر جامعه اى را تشكيل مى دهد كه فرهنگ،  سياست،  حقوق و... به عنوان روبنا تابع زيست بشرى از پى آن خواهد آمد. انسان شرقى براى صيانت از خود مجبور مى شود كه در مقابل حكومت ها سر تعظيم فرود آورده و مجيز گوى قدرتمندان باشد. اولين عنصرى كه استبدادزدگى را در اين كشورها نهادينه مى كند آب است. چنان كه در اين اجتماعات مطالعه شده آبيارى مزارع و مراتع و كشتزارها با اجازه قدرت ها صورت گرفته و نگهدارى از سدها،  كانال ها،  كاريزها و نهرها به عهده حكومت ها گذاشته مى شود. نوع استقرار جغرافيايى سرزمين ها موجب مى شود كه مهار كردن آب توسط يك عده قليل يا خانواده امكان پذير نباشد و براى همين بايد يك گروه سيستماتيك و نظام مند براى اين كار همت گمارند. لذا تشكيل دولت در جوامع شرقى گره خورده با تاسيس منابع آبيارى است كه ارتباط مستقيم با حيات انسان ها دارد. براى همين در شيوه توليد آسيايى،  دولت ها حرف اول و آخر را مى زنند و به دليل نياز بشر شرقى به مهار آب ميرآب ها نقش خدايگانى را بازى كرده كه انسان ها را اسير خود مى سازند. شكل بندى خاص اين جوامع فرديت را سركوب كرده و ماى جمعى را جايگزين آن مى كند. در دنياى غرب پادشاه و حكومت ها به دليل اينكه قدرت را از مردم گرفته اند مورد سئوال مردم نيز واقع مى شوند و بيرون از خواسته هاى مردم نمى توانند كارى از پيش ببرند اما در شرق به دليل ساختارى كه در بالا قيد شد مردم خود را مقيد به اطاعت از پادشاه و حكومت ها مى دانند؛ چرا كه اگر نيروهاى حكومتى نخواهند در مقابل نيروى قهار طبيعت قد علم كنند افراد به تنهايى و بدون راهبر عاجز از اين كار شده و به دليل دسته بندى هاى مختلف هرج و مرج بر زندگى آنها سايه خواهد افكند. پس به نظر مى رسد كه در شرق خاصه در ايران آب دستاويز قدرتمندان جهت استبداد است و همين خصيصه خود از ميان رفتن فرديت را دليل شده و ايرانيان را به طرف فرهنگ و زيستى متفاوت دلالت مى كند. براى همين نيز در اسطوره ايرانيان آناهيتا ايزدبانوى نگهبان آب ها جايگاه رفيعى دارد و محبوبيت بيشترى نسبت به ديگر اساطير دارد. حتى قدرت پادشاهان توسط او تفويض مى شود. آب جايگاه شفادهندگى نيز در ميان مردم ايران پيدا مى كند. «درمان بخشى بزرگى از آب  هوميگان كه زردشت آن را هنگامى كه بهمن او را به هم سخنى اورمزد مى برد، از رود دايتى برداشته بود،  پيدا شد.» بررسى وضعيت جوى و نوع ارتباط گيرى هر ملتى با عناصر طبيعى فرهنگ و مدنيت آن جامعه را نشان مى دهد و سريال شب هاى برره خواسته يا ناخواسته اين امر را نشان مى دهد. البته هر چند كه ماركس اعتقاد دارد كه شرق فاقد اجتماع صورت بندى شده فئوداليته است اما در مقاطع زمانى مختلف ازجمله زمانه خودمان ملوك الطوايفى شكل بومى خود را پشت سر گذاشته و به ارتباط فئودالى ابتر و بى ريشه اى بدل مى شود كه خود آسيب هاى فراوانى را وارد اجتماعات مى كند.
در هر حال سريال شب هاى برره تنها برنامه اى است كه بعد از سال ها خواسته و ناخواسته كج مدارى و ناراستى فرهنگى مردم را به رخ مى كشد تا از پس اين نقد گزنده امكان تغيير و ترميم محقق شود.
|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 16 Dec 2005 و ساعت 13:51 | 
تحلیلی بر سریال شبهای برره "بخش دوم"
سلام

من اومدم با بخش دوم تحلیلی بر سریال "شب های برره"

لطفا نظر یادتون نره!

 

                               تحليلى بر سريال «شب هاى برره»
                           خوانشى متفاوت از فرهنگ ايرانى
 
                                           "بخش دوم"
 
157062.jpg

• ب- زبان به مثابه ملغمه فرهنگى:
امروزه ديدگاه پست مدرن، فرهنگ هاى مختلف را ارج نهاده و هركدام از آنها را به عنوان خرده روايت مورد مطالعه قرار مى دهد. به همين سبب هنرمندان رشته هاى مختلف تمايل به بازنمايى فرهنگ هاى خرد را دارند. اصرار بر تك زبانى مختص جوامع استبداد زده است. عدم آزادى زبان هاى ديگر و اصالت بخشى به يك نوع زبان ريشه در استبداد دارد و نمى توان از كنار آن بى تفاوت گذر كرد. در سريال شب هاى برره با گويش هاى مختلفى روبه رو مى شويم اما صاحبان اين گويش ها در برره اى اصل بودن خود اصرار مى ورزند و از موضع خود هيچ عقب نشينى نمى كنند. لهجه هاى كردى، تركى،  همدانى، بلوچى،  تهرانى و حتى مكزيكى در زبان كاراكترهاى اين سريال جريان دارد اما هيچ كدام بر اصالت فرهنگى خود تكيه نزده و از آن متوارى اند. متاسفانه كسى كه لهجه تركى دارد در جايگاه جان نثارى است كه اگر فرصتى فراخ تر بود در مورد جايگاه تركان در فرهنگ ايرانى بيشتر سخن مى رفت اما كارگردان و نويسندگان اين سريال كه هر نقشى را به فراخور مراوده هاى سياسى هر ملتى تعيين كرده اند اين جايگاه را براى تركان گذارده اند. در هر حال تك زبانى و ارج نهادن به يك نوع زبان دليل استبداد زدگى هر قومى است و با نشانه هاى زبانى در اين برنامه به اين مهم متوجه شده و در دايره معنايى ذهنمان مى گنجانيم. تكوين و رشد هر  زبانى ارتباطى تنگاتنگ با رشد فرهنگى آن جامعه دارد. حتى فربهى واژگانى،  امكان تركيب يابى افعال و پوست اندازى زبان ارتباط مستقيمى با رشد فرهنگى جوامع دارد و امروز با مطالعه در زبان مى توان جهان بينى و شناخت شناسى هر جامعه اى را بررسى كرده و وضعيت آنجا را به داورى نشست. تجلى ابژه در ذهن فاعل  شناسا كاركردى توليد گرانه پيدا كرده و ذهن را مجبور به واژه سازى و امكان يابى جهت ابراز وجود و عقيده مى كند. اگر جهانى فراخ و گشوده در مقابل ديدگان فردى باشد متناسب با آن زبانى درخور ايجاد مى شود و در غير اين صورت عكس آن اتفاق خواهد افتاد. پرواضح است كه بدون رشد فرهنگى زبان دليلى براى رشد نمى يابد. از اين رو است كه در سريال شب هاى برره با زبانى الكن و بريده بريده و كم واژه مواجه ايم. فرد بيرونى (كيانوش) تنها كسى است كه دايره واژگانى وسيع ترى دارد و چون اين واژگان بيش از اينكه ابژه معرف خود را به جامعه بشناساند استعمال مى شود، مخاطبان را مى رماند و براى همين در مقابل گفت وگوى او دائماً فرهاد مى پرسد يعنى چه؟ فرهاد نقش شبيه سازى شده جامعه اى است كه در محدوديت با رشد نيافتگى فرهنگى زيستگاه خاصى را براى معاش انتخاب كرده و جز خود و فرهنگ خودى در نظرگاهشان چيز ديگرى نمى گنجد.بسيارى از انديشمندان به ناكار آمدى ترجمه معتقدند و مى گويند روشنفكران پيرامونى كه امكان زيست در محيط ديگرى را يافته اند به دليل آشنايى با فرهنگ زيستگاه دومى مى توانند واژگانى را به زبان مادرى ترجمه كنند اما مردم و حتى روشنفكران مركزى كه رابطه ابژكتيو با آن كلمات و واژگان ندارند در دركشان عاجز مانده و موفق به راهيابى به درون معانى كلمات نمى شوند. از اين رو فرهنگ غربى كه از طريق روشنفكران پيرامونى براى شرق تعريف مى شود وصله ناجورى به نظر مى رسد و نمى تواند به زيست سالم خود در جامعه شرقى ادامه دهد. در سريال شب هاى برره اين اتفاق زبانى به كرات رخ مى دهد. ملغمه فرهنگ هاى مختلف حتى آنها را از فهميدن همديگر باز مى دارد.به اعتقاد بعضى از زبان شناسان همانند كلوس مولر بعضى از نظام ها با دستكارى و تحريف و سوء استفاده از زبان،  مردم خود را فريب مى دهند. اولين تعريفى كه از زبان به ذهن مى رسد اين است كه زبان بيان احساسات، مطالبات و نظرات  ذهنى فرد در قالب كلمات است. بدين ترتيب به نظر مى رسد كه زبان كنش ذهنى را در مقابل واكنش عينى قرار مى دهد. اگر كاركرد زبان در همين حد باقى بماند از آن به عنوان ابزارى يك سويه كه به تعبير ياكوبسن نشانه گيرى پيام به سوى مخاطب است ياد خواهد شد اما زمانى كه كاركردهاى ديگر زبان را مشاهده كنيم پيچيدگى هاى بسيار آن را شاهد خواهيم بود. زبان كاركرد پنهان كارى ذهنيات را نيز داراست و اين كاركرد در سياست بيشترين استعمال را دارد. نشانه گيرى زبان اين هنگام بر روى احساسات مردم و شنونده است. در شب هاى برره به تعبير كاراكترهاى اين سريال گاهى افعال معانى معكوس مى دهند. به فرض زمانى كه به كسى تعارف مى كنند كه غذا بخورد معنى واقعى اين فعل معكوس شده اين است كه وى غذا نخورد. در اين نوع جامعه عدالت ورزى معادل با بى عدالتى است. صداقت هم وزن با دروغ و دغل است. واژگان به طور حيرت افزا معنى عوض كرده و شنونده را در سردرگمى قرار مى دهد. در جامعه اى كه خلوت و جلوت افراد متفاوت باشد اين نوع زبان كاركرد جدى ترى مى يابد. در اين نوع جامعه فرد براى ايجاد امكان معاش و با هم بودگى در جمع مجبور مى شود كه لباس كلماتى را بر قامت خود اندازه كند كه مردم از وى طلب مى كنند. در خلوت آن كار ديگر مى كند و در جلوت زبانى مغاير با ميل خود به كار مى گيرد. در اين جامعه ذهن و زبان دو كاركرد مغاير با هم پيدا مى كنند. مردم نهان روشى را پيشه خود ساخته و براى خود من هاى متكثرى قائل مى شوند. فرهنگ تعارف جاى شفافيت و روشنگرى را مى گيرد. شناخت منويات افراد بسيار سخت و پيچيده و دشوار مى نمايد و در نهايت زبان در خدمت باطل قرار مى گيرد.
157065.jpg
سريال شب هاى برره در نشان دادن اين سويه زبانى بسيار موفق نشان مى دهد. در اين فرهنگ تنها فرد بيرونى است كه گيج و گنگ مى زند و از نوع ارتباط آنها به وحشت مى افتد. خودى ها همديگر را خوب مى شناسند، مى توانند در ناموزونى خود اغراق كرده و به زندگى خود ادامه دهند. در جامعه اى كه امكان رسانش صادقانه زبان وجود نداشته باشد غيبت كاركرد پيدا مى كند. چنان كه در اين سريال شاهديم مراسمى جهت غيبت كردن ترتيب داده و در آن مراسم هركسى موظف مى شود كه ناراستى و كج مدارى ديگران را به سخره بگيرد. خالى بندى و دروغ پردازى نيز از خصيصه ديگر اين جامعه قلمداد مى شود. در نهايت پيچيدگى شخصيت ها در اين جامعه به اندازه اى مى رسد كه شناخت كافى از همديگر به صفر نزديك مى شود. زبان آرگو در اين سريال تا حدودى كاركرد پيدا كرده است كه نارضايتى بعضى ها را از پى داشت. در هر حال استفاده از عنصر زبان براى بازنمايى فرهنگى است كه شايد نتوان به سادگى خارج از اين نوع زبان بدان ها پرداخت.
• ج- شىء به منزله نشانه:
نشانگانى كه بر اشياى به كار برده در سريال بار مى شود خود سخنى تازه و تفسيرى دقيق تر نياز دارد. در نظر بودريار اشيا كاركردهاى متفاوتى را در زندگى انسان ها بازى مى كنند و بر نوع هر كاربردى، منطقى خاص حكمرانى مى كند. ۱- زمانى يك شىء در جايگاه ابزارى قرار گرفته و با آن نيازى را مرتفع مى كنيم.۲- زمانى جايگاه كالا دارد و براى به دست آوردنش هم طراز آن چيزى پرداخت مى شود كه هم ارزش با آن تلقى شود كه در اين وضعيت بازار تعريف مى شود و منطق بازار بر آن مستولى مى شود ۳- گاهى شىء منزلت ارزش معنوى پيدا مى كند و ما از آن، استفاده اى فراتر از كالا و ابزار مى بريم كه اين حالت در هديه دادن معنى پيدا مى كند و منطق هديه تعريف مى شود ۴- و نهايت گاهى شىء جايگاه و منزلت را نشان مى دهد و كاركردش متفاوت با سه مورد ديگر است و به كاربرى آن منزلت اجتماعى فرد را نشان خواهد داد. بودريار با تمايز قائل شدن بر كاركردهاى شبكه اى اشيا به بازتوليد معانى جديد مى انديشد. اين چهار منطقى كه بر اشيا حاكم است به طور يكسان در هر جامعه اى بروز نمى كند. كاركرد شىء در جايگاه اولى به يقين در جامعه اى توليدى از اهميت خاصى برخوردار خواهد بود و به فراخور فرهنگ هر جامعه اى شىء كاركرد خاص آن فرهنگ را به دست خواهد آورد. در جوامع پيشرفته بيشتر بر  روى ابزاربودگى شىء تكيه مى شود و چنان كه در ديدگاه ماركس هم ديده مى شود توليد عجين شده با مازاد مصرف است كه اين اتفاق بازار را شكل داده و كالا را معنى مى دهد. هديه بودگى شىء و منزلت يابى از طريق آن در اين جوامع در حوزه هاى فردى نمود پيدا كرده و كمترين بهره را از شىء خواهند گرفت.سريال شب هاى برره كه فرهنگى را به نقد نشسته است با نشانه هاى تصويرى شىء را تعريف كرده و جايگاه آن را در مناسبات اجتماعى و سياسى مردم نشان مى دهد. چنان كه از كليت اين برنامه بر مى آيد اولين منطقى كه بر شىء حاكم مى شود منطق منزلتى است. زن پارچه فروش براى اينكه مردمان را تشويق به خريد پارچه هايش بكند اجناس خود را اينگونه تبليغ مى كند كه مردم، كيانوش كه شهرى است قصد دارد كه همه پارچه هاى من را بخرد. در اينجا پارچه كاركردى نشانه اى پيدا كرده و مردم براى اينكه خود را هم طراز مرد شهرى نشان دهند براى خريدن پارچه سر و دست مى شكنند و كيانوش متعجب در گوشه اى مى ايستد و آنها را نگاه مى كند. در جاى جاى سريال نشان داده مى شود كه اشيا در جايگاه ابزارى قرار ندارد بلكه بيشتر جايگاه منزلتى را از آن خود كرده است. كولى دوره گرد  زمانى كه مى خواهد راديواش را به قيمت خوب به مردم برره بفروشد حساسيت راديو داشتن و جايگاه آن را در اجتماع توضيح مى دهد و براى همين براى تهيه آن بين بالا برره و پائين برره اختلاف مى افتد تا اينكه پليس (طغرل) پا درميانى كرده و آنها را مجاب مى كند راديو را در قهوه خانه بگذارند كه همه بتوانند از آن استفاده برند.
كاركرد شىء براى نشان دادن منزلت در جوامعى كه فكر و انديشه در آنجا رشد نكرده باشد بيشتر نمود پيدا مى كند چرا كه در اين نوع اجتماعات ۱- به دليل عدم رشد اقتصادى مردم از اشياى محدودى جهت برطرف كردن نيازشان استفاده مى كنند. در اين نوع جوامع وسايلى كه براى يك خانواده در داخل يا بيرون خانواده نياز است بسيار محدود به نظر مى رسد. اين جوامع به توليد تك محصولى تكيه كرده و زندگى خود را نيز بر پايه آن توليد تعريف مى كنند كه در اين سريال تمام اهالى برره نخود توليد كرده و مراوده هاى اجتماعى خود را بر پايه نخود بنيان مى كنند و نيازهاى روز مره خود را با همان نخود مرتفع مى كنند. غذاى هر روزه آنها نخود است، معتادين برره گردنخود استعمال مى كنند،  جوانان برره همديگر را به نخودگلاسه و يا آب نخود دعوت مى كنند. و هيچ چيز ديگر جز نخود در جايگاه ابزارى در اين جامعه تعريف نمى شود. ۲- نبود امكان رقابت بين افراد آن جامعه: به دليل رشد يابى ناموزون و عدم كاركرد اندام وارگى اجتماع امكان رقابت بين مردم آن اجتماع وجود نداشته و تنها طبقه مرفه جامعه با ابزار انگارى مردم پائين دست به فعاليت هاى مختلف مى پردازند. به كار نگرفتن توده مردم در استفاده از اشيا و رقابت در رشد شىء منزلت پيدا كرده و به غير از كاركرد فيزيكى كاركردى روانى پيدا مى كند. گاهى اين شىء به دليل استفاده عمومى منزلتى اجتماعى براى افراد جامعه به دست مى دهد مانند اتوبوس كه مى تواند يك طبقه را از طبقه ديگر جدا كند كه در اين سريال راديو چنين كاركردى پيدا مى كند و گاهى اين منزلت فردى است كه فردى از اجتماع به چيزى دست پيدا مى كند كه ديگر افراد جامعه از داشتن آن محرومند و به دلايلى امكان رقابت با فرد را نيز ندارند.( همانند ساز دهنى در فيلم امير نادرى) در سريال شب هاى برره افراد درصدد به دست آوردن شىء اى هستند كه بتواند بدان ها منزلتى افزون تر بدهد كمااينكه شير فرهاد كل محصولات پائيزى خود را در اختيار كولى قرار مى دهد تا براى نامزدش انگشترى تهيه كند كه در برره لنگه نداشته باشد و كولى از عدم دانش و شناخت او استفاده كرده و انگشترى بدلى برايش تهيه مى كند. ۳- عدم فرديت و عقده هاى روانى خود كم بينى نيز از علت هاى ديگر مى تواند باشد. در اين نوع جوامع فرديت و مهارت هاى مختلف فردى محلى از اعراب نداشته و شخص در هر جايگاهى كه باشد در يك سيستم ساختار مند تعريف مى شود. سازه هاى مختلف در اين ساختار وجود دارد كه اين سازه ها به گونه اشتراكى به زيستن ادامه مى دهند و فرد بيش از اينكه براى خود مهم باشد بايد در منظر ديگران مهم جلوه كند. نگره افراد ديگر جامعه بر يك فرد سخن نخست را مى زند و التذاذ فرد از نوع معاشش در جايگاه ثانوى قرار مى گيرد. تقابل خود/ ديگرى كه در روانشناسى امروز  شأن مهمى دارد در اينجا جلوه مى كند. براى همين است كه شيرفرهاد در مراسم خواستگارى با كيانوش در مورد مهريه و ديگر الزامات خواستگارى مشورت مى كند و دقيقاً بر عكس نظر او عمل مى كند. چرا كه نظر كيانوش با توجه به اينكه به نفع شيرفرهاد است اما خلاف نظر جمعى اجتماع است و براى همين شيرفرهاد با افتخار بر پيكره خود زخم مى زند اما تعرض به اجتماع را بر خود نمى پسندد. چون او بعد از تمايزى كه بين خود و ديگرى قائل مى شود وارد انگاره اى شده است كه به تعبير چندلر از وضعيت مادى طبيعت كه خود در آن ذى نفع است به نظم پدر سالارانه «فرهنگ» وارد مى شود. لاكان اعتقاد دارد كه در اين وضعيت نه تنها «خود» هميشه براساس «ديگرى» تعريف مى شود بلكه به طورى حيرت افزا «خود» همان «ديگرى» مى شود.تمامى موارد فوق ريشه در رشد نيافتگى فرهنگى آن جامعه دارد. اگر تكيه هر جامعه نخست بر تربيت و رشد افراد باشد موارد فوق به آسانى مى تواند در آن جامعه مضمحل شود در غير اين صورت جامعه همواره در آزار اشيا گرفتار خواهد بود. امروز تلويزيون مى تواند بر جايگاه منزلتى تكيه دهد، فردا موبايل و پس فردا و پس فرداهاى ديگر ابزار و اشياى ديگر. در حقيقت منزلت افزايى ابزار در برره به خاك سپرده نمى شود بلكه به دليل فرهنگ ستيزى جامعه مرده ريگ آن در عصرهاى مختلف به مردم ديگر مى رسد.
• د- نشانه هاى رفتارى:
نشانه شناسان تمامى هستى را به نشانگان تقليل مى دهند و براى ارتباط با مناسبات هستى به سراغ نشانگان مختلف رفته و از طريق آنها معانى متفاوتى را استخراج مى كنند. اين افراد رفتارهاى انسانى را نيز واجد نشانه دانسته و اين نشان گذارى رفتارى را گاهى به نشانه هاى قراردادى تعبير مى كنند كه هر جامعه اى به فراخور فرهنگش از آن نشانه ها برخوردارند همانند دست دادن ايرانيان هنگام آشنايى و زمانى نشانه را از حوزه اختيار انسان كه در قراردادها مى گنجد بيرون كشيده و در ناخودآگاه جمعى و يا فردى وى تعريف مى كنند. براى همين مردم شناسان از طريق نشانه ها به فرهنگ جامعه اى پى مى برند و روانشناسان خبره از همين راه روان افراد را كاويده و درون آنها را مى شناسند و درصدد تيمارشان برمى آيند. نشانگان رفتارى جامعه اى در صورتى كه به خوبى بررسى شود خواهد توانست كه آن جامعه را در ترميم خود و كاستن ايرادات و اشتباهاتش يارى رساند. در سريال شب هاى برره نشانگان رفتارى افراد جامعه به رمزگانى تبديل مى شود كه صورت استفاده از رابطه بينامتنى بسيارى از معضلات فرهنگ ايرانى شناسايى شده در صورت واگشايى آنها امكان اصلاحشان محرز مى نمايد. مردمان پائين برره كه رفتار آنها در خانواده شيرفرهاد نمود پيدا كرده واجد نشانه هايى است كه با بررسى آن رفتار به خشونت آن خانواده پى خواهيم برد. ۱- اين خانواده معمولاً با صداى بلندى سخن مى گويند و خنده هايشان بيش از اينكه نشاط و سرزندگى شان را نشان دهد بيشتر نشان تمسخر و استهزاى طرف مقابل است. خنده اعضاى خانواده به خصوص فرزندانشان چنان بلند و كش دار است كه هر صحبتى را در خود خفه مى كند و فرد را بسيار آزرده مى كند. خنده اگر نشانه قراردادى ابتهاج و شادى است در اين افراد نشانه  تحقير و بلاهت و عقب ماندگى است و براى همين  جايى كه امكان متاثر شدن و به فكر فرو رفتن پيش مى آيد آنها مى خندند و كيانوش را كه با اين نشانگان آشنايى ندارد به فكر فرو مى رود. ۲- مستورگى احساساتشان در وراى نشانه هاى رفتارى نمودى ديگرگونه پيدا مى كند. اعضاى برره از شنيدن سخنان مهربانانه و محبت آميز حالشان به هم مى خورد. حتى زن و شوهر نيز براى ابراز محبت به همديگر درصدد درشت گويى و تحقير هم برمى آيند. چنان كه در عامه مردم ايران افرادى كه به هم مهر زيادى دارند با واژگان سخيف و جلف همديگر را صدا مى كنند و القابى را به هم نسبت مى دهند كه نشان دهند بسيار همديگر را دوست مى دارند. در اين جامعه بى نقاب سخن گفتن گناه عرفى فرض مى شود و براى همين افراد با نشانه هاى رفتارى سعى مى كنند منويات خود را بروز بدهند. سحرناز علاقه خود را به شوهرش با تمسخر و درشت گويى بيان كرده و با چهره بدون خنده و خشن هى او را بازخواست كرده و سعى مى كند در تمام شئونات زندگى وى حضور داشته باشد. پوشيدگى تمنا و دل بخواه جمعيت و آن را در لايه هاى مختلف سمبل و نماد پيچاندن از مشخصات جامعه  ايرانى ما است و براى همين شناخت پيچيدگى هاى اين مردم بسيار سخت مى نمايد. مردمى كه نفرت خود را از چيزى نشان مى دهند در عمل شيفتگى شان را نشان خواهند داد و براى همين سياستمداران نمى توانند رفتار سياسى مردم خود را خوب تشخيص داده و براساس آن عمل نمايند. ۳- مجيز گويى صاحبان قدرت چنان كه در برره  بالا جان نثار رسماً به اين كار مشغول است و كيانوش هم كه مى خواهد از سردارخان زمينى خريدارى كند شرط فروش زمين را در مجيزگويى پاچه خوارى مى داند و او نيز شروع مى كند به تعريف و تحسين وى. چنان كه از رفتارهاى جان نثار برمى آيد در اين نوع جامعه مجيزگويان آزادانه در خانواده بزرگان بى هيچ منعى رفت و آمد دارند و انگار از اعضاى آن خانواده به شمار مى روند. چنان كه جان نثار بدون هيچ اذن و اجازه اى وارد خانه سردارخان مى شود و حتى در خلوتى كه زن و شوهر براى هم دارند وارد شده و اظهار لحيه مى كند و خودش را براى آنها شيرين مى كند. انگار در اين جامعه تنها دليل ماندگارى تعريف و تحسين كردن از صاحبان قدرت است و چنان كه از نشانه هاى رفتارى آنها بر مى آيد همانند لب چيدن مدام جان نثار هيچ كس فرديتى ندارد و زندگى آنها عاريتى است و الطاف قدرتمندان است كه امكان معاش را براى آنها نشان مى دهد. در تبار شناسى استبداد ايرانيان به خوبى جايگاه مليجكان و شاعران دربارى مشهود است و چنان كه تاريخ نشان مى دهد اين افراد در اندرونى بى هيچ مانعى تردد مى كردند و عضو هميشه تحسين كننده خانواده به شمار مى رفت.

 

منبع: شرق


 
 
 
|+| نوشته شده توسط سحر در Mon 12 Dec 2005 و ساعت 13:10 | 
تحلیلی بر سریال شبهای برره
سلام دوستان

این مطلب رو که از روزنامه شرق گرفتم حتما بخونید.

                  تحليلى بر سريال «شب هاى برره»
                   خوانشى متفاوت از فرهنگ ايرانى
 
 
158964.jpg
بخش اول
نورتروپ فراى در تعريف كمدى هزل آميز مى گويد: «كمدى هزل آميز عبارت است از نمايش جامعه وراجى كه در آن كار مردم منحصر است به فخر فروشى و غيبت گويى.»
به يقين همين تعريف مى تواند در تبيين جايگاه بسيارى از كمدى هاى هزل آميز تلويزيون در نظر صاحب فكران جامعه كفايت كند. و همين تعريف خود محكم ترين دليل عدم پذيرش اين ژانر در نظر هنرمندان انديشمند جامعه خواهد بود. هنرى كه عارى از معرفت و فكر باشد و نتواند مخاطب را در پيمايش مسير انسانى يارى رساند نمى تواند نام هنر را بر خود حمل نمايد و از اين رو برنامه هايى كه در تعريف فراى مى گنجند هر چند كه مورد اقبال عامه مردم واقع مى شود اما در ميان صاحبان فكر جاى رفيعى تصاحب نخواهد كرد.
مواجهه انديشمندان و فرهيختگان هر جامعه اى با معيارهاى عامه پسند هنرى، كه با دستاويز قرار دادن فرهنگ لمپنى سعى در ارضاى ذهن تضعيف شده مخاطب عام را دارد تحقيرآميز و استهزا كننده است. به اعتقاد نخبگان جامعه،  هنرى كه نتواند موجبات رشد يافتگى و فربهى ذهنى مخاطبان را فراهم آورد هنرى عارى از معرفت عميق انسانى است و محاكات اين هنر محاكاتى فروتر و گره خورده با اميال سطحى بشرى است. از اين رو اين ژانرهاى سرگرم كننده و وقت گير و انديشه كش در دايره زيبايى شناختى نخبگان جامعه جايى براى خود نيافته و تنها در بطن عامه مردم جريان و سيلان مى يابد. برخلاف نخبگان، انسان هاى بسيط تنها به سرگرم شدگى و گذران ايام و غفلت از سختى هاى روزمرگى بسنده كرده و از هر عنصرى كه بتواند اين اتفاق مبارك، يعنى غفلت را موجب شود استقبال مى كنند. خرد گريزى و حتى گاهى خردستيزى از مشخصات محصولات فرهنگى عامه پسند است و ليكن استبداد زدگى و تبعيت از داناى كل و روايت كلان و عدم عكس العمل در مواجهه با اين نوع روايت از شاخصه هاى عمده اين ژانر است. در اين نوع روايت،  مخاطب دست بسته و دهان بسته نظاره گر تصوير و يا خواناى متنى است كه نويسنده با يارى واژگان،  تيپ ها،  رنگ ها،  نشانه ها و شخصيت هاى عرف گريز آن تصوير يا متن را شكل داده و در معرض خواننده ها و بينندگان قرار مى دهد. رنگ و لعاب اين ژانر آنقدر زياد است كه مخاطب در سردرگمى تنها به خنده لحظه اى و گذرى و ابتهاجى عارى از معرفت و از سر غفلت و بى خبرى بسنده كرده و درصدد عمق يابى اثر نيست چرا كه اصلاً بسيارى از اين دست آثار، عمقى ندارند تا مردم را به غواصى در واژگان و تصاوير وادارند. البته در مقابل اين نوع، نوع ديگرى نيز وجود دارد كه در پس تصاوير و متن كه از آن طنزى نيز بيرون مى زند عمق و معانى لابه لايى، بيشتر مدنظر است. مخاطب خود را در لابيرنتى پر ابهام دچار كرده و سعى مى كند برون شدى براى خود پيدا كند و همين تلاش، او را به كشف هاى جديد معرفتى نائل مى كند. سر سخن اين مقاله با آن نوع نيست و علتش اين است كه اين نوع متاسفانه در تلويزيون محلى از اعراب ندارد و يا به ندرت بدان توجه مى شود اما محاكات فروتر و ژانر خنده ناك و كمدى نماى ضعيف، بودجه كلانى را به خود اختصاص داده و هر روز از طريق جعبه جادويى وارد هاضمه بيمارگونه مخاطب مى شود. سياست ورزان تلويزيون جهت مبارزه با زيبايى هاى بصرى ماهواره ها خود را مجبور به تهيه برنامه هاى سطحى مى بينند تا براى مخاطب امكان شادكامى و خوش باشى را فراهم آورده و امكان رصد كردن شبكه هاى بيرونى را از آنها بگيرند. اين امر خود دليل شتابزدگى در تصميم گيرى شده و هر كسى كه استعداد اندك و رابطه استثنايى با مديران ارشد شبكه داشته باشد به عنوان تهيه كننده سريال هاى طولانى فايده مى برد و آنها نيز به فراخور سلايق و ذائقه تضعيف شده مردم كارگردانى را كه مى تواند از اين موقعيت بهترين استفاده را ببرد به كار مى گمارند. در اين ميان مهران مديرى كه هوشمند و موقعيت شناس است يكى از چهره هاى مطرح طنزپرداز به حساب آمده. برنامه هاى وى به راحتى مى تواند در نظر كارشناسان بازبين نمره قبولى را از آن خود كرده و بيشتر ايام روى آنتن طنازى كند.
اين مقاله سر آن ندارد كه كليه برنامه هاى نمايشى طنزآلود را مورد مداقه قرار دهد بلكه تنها با دستاويز قرار دادن سريال «شب هاى برره» به كهن شناسى فرهنگى ايرانيان مى پردازد. «شب هاى برره» به دليل نفوذ در شمارگان بسيار جمعيت نمونه شبيه سازى شده اجتماع ايران فرض شده و با استناد بر آن، خود و جامعه خود را بار ديگر با تامل و تعمق بيشتر تورق مى كنيم تا شايد از اين رهگذر به ناموزونى و كج اندامى خود پى  برده درصدد ترميم و احياى خويشتن برآئيم. اين برنامه ظرفيت و امكانات بسيارى را جهت نقد فراروى بيننده قرار داده است و از اين روى موضوعات اجتماعى، فرهنگى، مذهبى، سياسى، مردم شناسى، زبان شناسى و حتى زيبايى شناسى يك ملت مى توانند پارامترهايى باشند كه با اتكا به شخصيت هاى موجود در اين برنامه مورد توجه واقع شود. البته به دليل محدوديت هاى رسانه روزنامه از كنار اين موضوعات سرفصل وار خواهيم گذشت كه پردازش جدى بدان ها در اين فرصت نمى گنجد. نقد ساختار گرايانه در مورد اين سريال پاسخ بسيارى از ابهامات خواهد بود به همين دليل اندام وارگى موضوعى، مفهومى، تصويرى و متنى را در سريال پى خواهيم گرفت تا روشن شود كه اين اندام وارگى ساخته تخيل نويسندگان برنامه بوده است يا برگرفته از واقعيات جامعه. به يقين نقد ساختارى با پل بينامتنى استعارات و تلميحات شاعرانه را به معاش و مراوده واقعى مردم مى رساند كه در اين صورت نقد ما به حوزه نقد سنتى نيز دست درازى خواهد كرد.
۱- نماد پردازى و خروج از دايره اتهام
يكى از مهم ترين دلايل نمادپردازى و با زبانى غير معمول و اندكى پيچيده سخن گفتن گريز از دايره اتهامات و در مستورگى بيان كردن سخنى است كه فرد بايد با رمز گشايى از متن به نتيجه مورد نظر هنرمند برسد. دكتر ناظر زاده كرمانى در تعريف نماد يا سمبل مى گويد: «سمبل يا نماد آيت و نشانه اى از شىء يا امرى است كه شىء يا امر ديگر را القا مى كند.» هرچه سخن گفتن در جامعه با بى لكنتى و آزادى صورت بگيرد در آن جامعه استفاده از سمبل براى بيان مطالبات بشرى بى معنى جلوه خواهد كرد و اين صنعت تنها در شعر سروده ها و يا محاكات متافيزيكى و يا خود ابزارانگارى افراد بروز خواهد كرد. اما در جامعه بسته، هنرمند براى هر وضعيتى كه خلاف آمد عادت باشد به نمادپردازى متوسل خواهد شد. فرويد براى همين منظور دست نايافته ترين آرزوهاى بشرى را به ناخودآگاه وى برده و در يك كنش روانى آن را به عنوان سمبل استخراج مى كند. به يقين در جامعه اى كه دست نايافتگى آرزوها بيشتر باشد خيال پردازى و نماد سازى در آن جامعه رشد افزون ترى خواهد كرد. البته به اعتقاد «بودريار» انسان هيچ وقت از تخيل باز نمى ماند و با جايگزين كردن نشانه اى در محلى ديگر براى تخيل خود فرا خناكى و گشودگى ايجاد مى كند و اين بازى را هميشه ادامه مى دهد. اما اين بازى در دو ساحت فرهنگى متفاوت، متفاوت چهره نشان مى دهد. در جامعه بسته سخن افراد و جامعه در پديدارها و از زبان آنها وا نموده مى شود و در جامعه باز افراد جهت كشف پديده ها خود را متصف به آن كرده و همانند آن رونمايى مى كنند. اولى در بيان نيازهاى فيزيكى متوسل به زبانى سمبليك مى شود، دومى در واماندگى عميق انسانى و تنهاى بشرى و براى ايجاد ماندگارى با طبيعت عجين شده و زبانى نمادين براى سخن گفتن با او كشف مى كند. ما در اين مقال مورد اول را مورد توجه قرار خواهيم داد.سريال «شب هاى برره» در حوزه هاى فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، سياسى، زيبايى شناسى و... اقدام به سمبل سازى هاى عامه پسند كرده و با استناد بدان ها سعى كرده است كه جامعه و فرهنگ ايرانى را به نقد بنشيند. به طور گذرا به تك تك آنها اشاراتى خواهيم كرد و خواهيم گذشت تا خواننده آينه اى فراروى خود گذارده و خود و مليت خود را در آن آينه ديده و درصدد اصلاح و ترميم خويشتن برآيد.
الف- مستورگى فرهنگ ملى در اسامى افراد:
158967.jpg
بيشتر اسامى كاربردى در اين سريال در ذهن و ياد بيننده رابطه بينامتنى ايجاد كرده و ذهن را به دورترها برده و موجب برون رفت از سريال به تبار ايرانى را امكان پذير مى سازد. ما در اين سريال با اسامى سردار خان، سالار خان و نظام مواجه هستيم كه كاركردى سياسى در سريال پيدا كرده و نقش بسزايى را جهت به عمق رفتن و غواصى كردن بر تاريخ و تبار ايرانى ايجاد مى كند. اين سه كاراكتر موقعيت هايى را باعث مى شوند كه دقت در آنها پيش برنده موقعيت سياسى سريال است و اگر از كاراكترهاى ديگر نيز غفلت كنيم اين سه مى توانند بيننده را به عناصرى چون استبداد زدگى، وا دادگى و انفعال در مقابل قدرت متوجه سازد. سردار خان با تمامى اعتبارى كه دارد و درصدد حفظ فرهنگ برره است خود با لهجه تهرانى (كه در سريال تهرانى بودن به بيگانه بودگى تعبير مى شود) سخن مى گويد و نشان مى دهد كه سرداران اين ديار خط و مشى خود را از ديگران گرفته و ساده انگارانه تصور مى كردند كه از فرهنگ و ملت خود حفاظت مى كنند در حالى كه خود از مخربان و مهاجمان به فرهنگ خودى بودند. به فراخور لهجه اى كه اين بزرگ قبيله دارد فرزندانش نيز براى تحصيل به شهر رفته و با شناختى كه از ديگر فرهنگ ها به دست آورده اند نقاد فرهنگ خود مى شوند اما جامعه نقد آنها را برنتافته دوباره در خود الينه مى كند. چنان كه دختر خانواده كه از شهر برگشته است در به كار گيرى فعل «بود» كه به «بيد» قلب شده است سردرگم است و به دليل همنشينى با اهالى خانواده و قبيله و عادت كردگى اش بيد استفاده كرده و سريع آن را به بود برمى گرداند. همين آونگان بين بيد و بود مى تواند انفعال بالا دستيان را نشان دهد. برخلاف برره بالا براى برره پائين دامادى شهرى خيال پردازى شده است. اين جماعت كه نسبت به بالا دستيان از امكانات معيشتى كمترى بهره مندند امكان ورود اجانب را مهيا مى كنند و براى اينكه از قافله عقب نيفتند با اتصاف و اتصال به فرهنگ ديگرى سعى مى كنند خود را بهين تر از بالا دستان نشان دهند. سالارخان به فرهنگ قبيله نزديك تر نشان مى دهد كه شعارش خشونت و جباريت و ديگرآزارى است. پسر وى در تمامى سريال به دليل خبط هايى كه مى كند مورد تحسين واقع مى شود و كل خانواده جز دامادشان كه فردى فرهيخته است وى را تشويق مى كنند. در اين قبيله سخنان محبت آميز كمتر ديده مى شود و بر عكس بالابرره كه كسى مسئوليت پاچه خارى سردار قبيله را به عهده دارد در فراز برره  پائين اين اتفاق نمى افتد. زيباترين حس هاى انسانى با خشونت بيان مى شود و خانواده نيز آن را مى پذيرد، چنان كه مهر ورزى به تازه عروس حال خانواده را به هم مى زند. اين سريال به خوبى در درون يك نظام مشترك دوگونگى و انشقاق فرهنگى را نشان مى دهد. هرچند كه هر دو فرهنگ در برره شكل مى گيرد اما يكى بالا برره است و ديگرى پائين برره و هر كدام به فراخور وضعيت اقتصادى،  فرهنگى و اجتماعى تفاوت و گاهى تنافر عميق با هم دارند.«نظام» كه بار معنايى عميق و سنگينى را حمل مى كند معتاد است و گرد نخود استعمال مى كند و توان مديريت بر خود را ندارد. اين فرد توسط دولت به خدمت فرا خوانده مى شود. دختر نشان شده او را كسى ديگر تصاحب مى كند و او در بى خبرى و انفعال در جايى ديگر از كشور خود صيانت مى كند! در حالى كه در اسم نظام، حكومت، انفعال حكومت و خود باختگى آن و ديگر كج مدارى ها مستور است و هر بيننده با شعورى آن را كشف خواهد كرد. نظام با تمامى ادعايى كه دارد به دليل اعتياد و خود گم كردگى در مقابل عنصر اثرگذار بيرونى هيچ توانى جهت ستيزه با كسانى كه به زندگى او تعرض مى كنند را ندارد.اسامى سحرناز، جان نثار، شاه دانه و شاخ شمشاد كاركرد اجتماعى و زيستى ايجاد كرده و نوع تعامل فرود ستان با فرا دستان را به خوبى بيان مى كند. جان نثار در اين نوع فرهنگ از خود هيچ فرديتى نداشته و حتى عزيزترين وجه زندگى خود را كه همان  جان باشد در پاى سروران و پاكان مى ريزد و از اين امر نه تنها دل چركين نيست بلكه به خود فخر مى فروشد و شادى مى كند. در جامعه هاى توتاليتر به دليل استبداد حاكم بر جامعه و ملت عده اى مسئوليت مجيزگويى صاحبان قدرت را دارند. بهترين اسمى كه بر آنها مى توان انتخاب كرد همان جان نثار خواهد بود چرا كه آنها از نثار كردن جان خود نيز در مقابل قدرتمندان ابايى ندارند. متاسفانه ادبيات ما مملو از شاه دوستى و به تعبيرى ذلت در مقابل قدرت است. توانمندترين شاعران اين مرز و بوم در مقابل پادشاهان مگسى بيش نبوده اند و در حد خداوندگار جايگاه شاهان و قدرتمند را بالا برده اند. حتى شاعر آزاد انديشى چون حافظ نيز اسم مبارك شاه شجاع را در غزليات خود گنجانده است! و شاعرانى چون نظامى گنجوى پاسداشت شاهان را در حد كروبيان و پاكان تمامى اعصار بالا برده اند.
سحرناز و ديگر اسامى اى كه براى زن ها انتخاب شده آنها را در موقعيتى قرار مى دهد كه زن شرقى مبتلا به آن است و چنان كه در ديالوگ فرهاد گنجانده شده است اين فرد تنها سحر جلوه مى كند و خودى نشان مى دهد و باقى روز در سردرگمى و تلاش براى حفظ چارچوب شكننده خانواده است. اسامى زنان كدخدايان هر قبيله، تفاوت اساسى با اسامى ديگر زنان دارد و نوعى مادر سالارى را در ياد آدم زنده مى كند. در جوامع شرقى مادر و يا زن پادشاهان مادر تمامى ملت قلمداد مى شد و براى همين واجد قدرتى بود كه مى توانست كسى را زندگى ببخشد و يا زندگى را از وى بستاند. اين زنان كه در ميان بسيارى از زنان حرمسرا قدرت مديريت دارند و نقاط ضعف كدخدايان و خداوندگاران ملت را مى دانند مى توانند به آسانى مقابل وى قد علم كرده و اعتراض خود را به گوششان برسانند. به دليل تدبير منزل و محبوبيتى كه اين زن ها در خانواده براى خود ايجاد مى كنند امكان تعرض و دست درازى به خود را از بزرگان قبيله مى گيرند چرا كه اگر صاحب قدرت قبيله بر او بى حرمتى كند دشمنى كسانى را بر مى انگيزد كه وى را مادر دلسوز خود مى دانند. براى همين اين زن ها شاه دانه و شاخ شمشاد خداوند گارانند. دقت در اسامى زن هاى اين سريال مى تواند نوع تعامل جامعه با موجود زن را نشان دهد كه اين موجود در بسيارى مواقع در جايگاه « ديگرى»  قرار دارد و اگر متصل به صاحبان قدرت باشد جايگاه خدا بانويى براى وى در نظر گرفته مى شود. اين نوع برخورد و معامله با زن در هيچ فرهنگى جز فرهنگ انسان هاى شرقى به خصوص ايران معنى نمى يابد.
كيانوش تنها اسمى است كه حسى آركائيك ايجاد كرده و ايران كهن را در اذهان زنده مى كند. اين فرد تنها فرد معقول در قبيله است كه از بد حادثه به آنجا پناه برده است. كيانوش تمام تلاش خود را معطوف روشنگرى مى كند اما مردم جزم انديش برره نه تنها سخن او را برنمى تابند بلكه وى را به دليل باسواد و شهرى بودن با الفاظى چون سوسول تحقير مى كنند. پدر كيانوش كه براى ايجاد وصلت او با قبيله برره به آنجا سفر كرده از مواجهه پسر با عقب مانده هاى برره وحشت كرده و فرار را بر قرار ترجيح مى دهد اما كيانوش هنوز با تمامى مرارتى كه مى بيند قصد ترميم و يا احياى زندگى آنها را دارد و به نظر مى رسد كه در اين كار سخت ناكام خواهد بود. همه راهكارهايى كه وى اتخاذ كرد ه با شكست روبه رو مى شود و او اندكى عصبى و خود باخته به نظر مى آيد.فرهاد اسمى است كه با خود فرهنگ كهنسالى را به گرده مى كشد و در معرض بينندگان قرار مى دهد. بسيارى از مردم اعم از تحصيلكرده و نكرده با قصه شيرين و فرهاد آشنا هستند و خواه ناخواه رابطه بينامتنى كه اين اسم ايجاد مى كند موجبات دو خوانش در ذهن بيننده را مهيا مى كند. خوانشى كه در سطح اتفاق مى افتد و آن قصه واقع نماى ليلون و فرهاد است و خوانشى دوم كه در لايه هاى زيرمتنى صورت مى گيرد و آن ارتباط فرهنگ ايرانى با ابرمرد عشق يعنى فرهاد است. آيا مقابله فرهاد با شاهزادگان تورانى مقابله فردى عقب مانده و روستايى با فردى متمدن است؟ آيا فرهاد زمانى كه توسن عشق را در صحراى عقلانيت مى تازاند درك درستى از هستى و عشق ندارد؟ يعنى او مى توانسته از خير شيرين به جرم اينكه مردى ديگر را براى زندگى انتخاب كرده بگذرد و رها نكردن و در پيش دويدن دليل بر استبداد خواهى مردان ايرانى نيست كه بارى به هر جهت سعى در تمكين زنان دارند. فرهاد امكان هم كلامى ليلون با كيانوش را سد مى كند و تغيير مى كند. آيا از چه زمانى مردان ايرانى غيرت را سرلوحه مردانگى خود قرار داده اند؟
اما اسم ديگرى كه مى تواند بسيارى از بار معنايى سريال را به دوش بكشد «طغرل» است. طغرل اسمى تركى است كه بعد از حمله مغول به ايران در ميان ايرانيان رواج پيدا كرده و جور و ستم مغول بر كسى پوشيده نيست.چنان كه در سريال شب هاى برره شاهدش هستيم طغرل نيز از اينكه وارد سرزمينى شده است كه كسى را براى هم سخنى نمى يابد و هر كسى راه خود رفته و از قانون متابعت نمى كند دل نگران است. اما با تمامى تفاصيل وى در شهر باقى مى ماند و اندك اندك خود را به رخ ديگران كشيده و آنها را مجاب مى كند كه در تمامى شئونات زندگيشان طغرل را فراموش نكنند و از وى حرف شنوى داشته باشند. طغرل با تفنگ در ميان جماعت آمده و با قهاريت مردم را به مسيرى مى برد كه دل بخواه وى و صاحبان زور و قدرت است. اينجا است كه دوره فئودالى در ايران زير سئوال مى رود و بسيارى چون ماركس معتقد مى شوند كه ملوك الطوايفى هيچ ارتباطى با جريان فئوداليته غرب ندارد چرا كه اين ملاك فاقد فرديت و توان در مقابل قدرت هاى مركزى است. طغرل مهر خاتمت بر فرديت ايرانيان در اين سريال مى زند و نشان مى دهد كه آنها همواره از كسى كه زورمند باشد و بتواند از بالا بر آنها سايه بيندازد اطاعت مى كنند. طغرل خارج از متن مى تواند كتابخانه ها را به آتش بكشد و متفكران قوم را مثله كند اما چون سيستم كشور بر تماميت خواهى است و حكام سرنوشت انسان ها را رقم مى زنند كسى را ياراى مقابله با طغرل نيست و او هرچه مى خواهد انجام مى دهد.ما از ارتباط دادن اين اسامى با ارجاعات بيرونى شان ناگزيريم. دو محور هم نشينى و جانشينى كه در زبانشناسى دوسوسور تعريف شد منتقدان و مخاطبان را بر اين داشته كه از پس هر اثرى موثرى را پيدا كرده و رابطه دال و مدلول را به خارج از متن هجرت دهند. به تعبير چندلر در يك نمايش روابطى كه كاراكترها ايجاد مى كنند در محور هم نشينى شكل مى گيرد و درون متنى است. در اين هنگام ارجاع دال به مدلول همان متن است. اما وقتى محور جانشينى در كنار محور ديگر قرار مى گيرد ديگر دال متنى به مدلول همان متن نگاه نمى كند بلكه از آن بيرون مى زند. به فرض اگر به جاى فرهاد متنى فرهاد تاريخى را بگذاريم كه اين اتفاق در ذهن صورت مى پذيرد مدلول آن را بايد بيرون از متن و يا نمايش پيدا كنيم. در اين صورت لاجرم بيننده و يا خواننده ناگزير از تفسير خارج از نظر سازنده و يا نويسنده خواهد بود.
منبع: شرق 
 
|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 10 Dec 2005 و ساعت 13:31 | 
سایت برره
سلام دوستان

ببخشید دیر آپدیت می کنم.

وخوام یه سایت برره ای بهتون معرفی وکنم که خیلی جالب بید.

ورین حتما وبینین (لحجه برره ای)

سایت:

http://www.barareh.ir

راستی نظر یادت نره بدی (به قول سالار خان) جیییییگر

|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 9 Dec 2005 و ساعت 21:53 | 
جام جم
آينه اي در برابر خودمان

 

images/20051124/barare.jpg
 

«خنداندن ايراني جماعت کار خود حضرت فيل است» نمي دانم اين جمله را کي گفته. اما به نظرم خيلي درست و کامل و البته بجا گفته. هر چند گفتن اين جمله کمي ملال آور و کليشه اي شده اما حقيقت دارد که جامعه پيچيده و نسبتا پرسوتفاهمي داريم و از آن مهمتر اين که مردم اين جامعه پيچيده يکي از ابرقدرت هاي طنز و شوخي و مطايبه و اشاره هاي ظريفند و اگر قرار باشد مسابقه اي ، چيزي چنان که در دنيا حالا مرسوم شده براي هر چيزي مسابقه اي بگذارند حتما يک پاي فينال خواهيم بود!
اما معني اين حرف اين نيست که شادي و اصولا فرهنگ شادي به اندازه کافي در جامعه وجود دارد. به دور و بر خودمان نگاه بيندازيم و ببينيم که گرماي شادي و نشاط چقدر در جامعه وجود دارد و متوليان مربوط اصلا اگر وجود داشته باشند در توليد اين فرآيند چقدر سهم دارند.
تلويزيون به هر حال در اين پروسه نقش غيرقابل انکاري دارد و مي تواند کارکردي اين گونه نيز پيدا کند و در اغلب موارد سعي مي کند با ساخت انواع و اقسام مجموعه هاي طنز اين خلا را پر کند؛ اما از آنجا که طنز در وجهي دوسويه قرار مي گيرد که هم نيش مي زند و هم مي خنداند، خيلي ها ممکن است آن را برنتابند که البته طبيعي است.
مدتي است که «شبهاي برره» از شبکه 3سيما پخش مي شود. اگر چه پيش از اين نيز برره براي خودش معرف يک فرهنگ ، جغرافيا، خاستگاه و البته يک ويژگي بود، اما حالا و بعد از پخش سري جديد همه نگاه ها را بيش از پيش متوجه خود کرده و به همان اندازه هم حساسيت ها را برانگيخته است.
شايد بعضي از صحنه هاي اين مجموعه محل اشکال باشد که درباره آن هم مي توان حرف زد اما کليت اين اثر و خصوصا آنجا که به اعمال و رفتار مردم جامعه نهيب مي زند قابل دفاع و پذيرفتني است.
شبهاي برره براي مخاطبي با فهم تند پديد آمده و سعي کرده لحظات خوبي را براي او فراهم کند. وقت آن است که خودمان را براي مواجه شدن با نوع ديگري از طنز که به تعريف واقعي آن نزديک باشد آماده کنيم. طنزي که رويکرد اصلي اش نقد رفتارها و مناسبات اجتماعي است.

منبع: روزنامه جام جم

|+| نوشته شده توسط سحر در Thu 24 Nov 2005 و ساعت 12:36 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar