تبليغاتX
به وبلاگ مهران مديري خوش ويامديد. لطفا از خودتون لطف دربکنيد و نظر وديد استاد مهران مدیری
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
باغ مظفر
سلام به همگی

ممنون از دوستانی که نظر میدن و تو نظرسنجی شرکت می کنن.

خوب با سریال جدید مهران مدیری چه می کنید؟ من بیچاره که چون ایران نیستم مجبورم این سریال رو از اینترنت دنبال کنم. به نظر من سریال جالبیه. البته هنوز داستان و شخصیتها جا نیوفتادن ولی بدون شک حتما رفته رفته بهتر میشن. همه میدونیم که کارهای آقای مدیری همیشه جزو بهترینها بوده و هست. پس حتما این کار ایشون هم مثل کارهای قبلیشون ماندگار خواهد بود.

دوستان لطفا تو این پست نظراتتون رو درباره سریال باغ مظفر و شخصیتهای این داستان بگید و لطفا تو نظرسنجی هم شرکت کنید.

منتظر نظراتتون هستم

 

|+| نوشته شده توسط سحر در Mon 11 Dec 2006 و ساعت 13:56 | 
گزارشی از سریال باغ مظفر
سلام دوستان گلم

داشتم گزارش سریال باغ مظفر رو از روزنامه جام جم می خوندم که گفتم بذارم تو وبلاگ که شما هم بخونید. نظر فراموش نشه!

وقتي زمان در «باغ مظفر» متوقف مي شود

images/20061205/Mozafar.jpg

از در کوچک آهني که وارد مي شوي ، يک باغ بزرگ با چند رديف درخت کاج در گوشه و کنار مي بيني. آن بالا، عمارت اصلي خانه نشسته است که از بيرون خيلي شيک و امروزي به نظر مي رسد.
بعد از ظهر يک روز پاييزي است و همه چيز براي تصويربرداري يک قسمت از سريال «باغ مظفر» تازه ترين اثر مهران مديري مهياست. داستان باغ مظفر اگر چه در زمان حال مي گذرد، اما کيفيت وقايع و آنچه برآدمهاي ماجراها مي گذرد، ظاهرا ربطي به اکنون ندارد. باغ مظفر داستان زندگي دو خان به نام منصور و مظفر زرگنده است که با آن که در مجاورت هم زندگي مي کنند، اما اختلافات دير پا و حل نشدني بسياري با يکديگر دارند. لوکيشن هاي اصلي در واقع اتاقهاي منزل دو خان است و اتاق هاي فرعي ديگر نيز هست. چشمهايتان را ببنديد و اتاقي را تصور کنيد که از گذشته هاي دور، دست نخورده باقي مانده است. زين اسب ، تابلوهاي بزرگ رنگ و رو رفته ، ميز و صندلي هاي چوبي ، قديمي ، پارچه هاي منجوق دوزي شده ، قاب عکسهاي مختلف ، کاسه بشقاب هاي چيني قديمي ، چراغ نفتي و يک عالمه وسيله نوستالژي ديگر، همه را در يک اتاق امروزي فرض کنيد که آشپزخانه اپن دارد، يخچال دارد، ماشين لباسشويي دارد، اما علاوه بر همه آنها، يک تنور براي نان پزي هم دارد؛ اينجا خانه خان منصور مظفر زرگنده است. اتاق خان منصور هم چيزي شبيه همان اتاق است. وقتي اميد رخ افروز، سعيد عباس اصفهاني و سروش مرشديان تصويربرداران سريال ، دوربين ها را در يکي از اتاقها تنظيم مي کنند، نشان مي دهد که قرار است سکانس تازه تصويربرداري شود. در اتاق ديگر مديري روبه روي مونيتور نشسته و درباره نور صحنه ، لباسها و کادر تصوير با عوامل صحبت مي کند. دعواهاي عروس تازه وارد خانه و خواهرشوهر، محور اصلي اين قسمت سريال است که حميد برزگر آن را نوشته است ، نازي عروس تازه وارد خان مظفر است که مي خواهد دکور خانه را آن طور که مي خواهد تغيير دهد. در عوض فروغ السلطنه خواهرشوهري است که سعي مي کند با اقتدار امورات خانه را بگرداند و چيزي بدون اجازه او تغيير نکند.


نازي به [تلفن]: آره مامان جون اينجا خيلي به ما خوش مي گذره [با ديدن فروغ السلطنه که يکسره به طرف کمد مي رود] مامان جون ، من بعدا بهتون زنگ مي زنم
[به فروغ السلطنه]: دنبال چيزي مي گردي؟
فروغ السلطنه: [بي اعتنا به او] چطور مگه؟
نازي: آخه اگه اشتباه نکنم ، اون کمد ماست! احيانا کمک نمي خواي؟
فروغ السلطنه: [بي اعتنا] چرا، اتفاقا. مي دوني. اينجا يه شال گردن قهوه اي هس که مال کامرانه.
نازي: اولا که اينجا، اگه مي خواي چيزي رو برداري ، اول بايد از صاحبش اجازه بگيري. بعدشم «کامي» اصلا رنگ قهوه اي دوست نداره. اگه پيدايش کردي وردار مال خودت.
فروغ السلطنه: ببين هر وقت اراده کنم ، در اين کمدو باز مي کنم و در ضمن بدون که اون عاشق رنگ قهوه ايه. خب؟
نازي: نه عزيزم ، اشتباه مي کني. کامران عاشق رنگ صورتيه. دو تا لباس صورتي هم داره که همش مي پوشه.
فروغ السلطنه: شما به عنوان همسر ايشون بايد بدوني که کت و شلوار قهوه ايه دوست داره. در ادامه ، دعواي آن دو بالا مي گيرد و سرانجام با آمدن کامران جنگ به نفع فروغ السلطنه خاتمه مي يابد.
نازي ناراحت مي شود و کاغذي به دست کامران مي دهد و از او مي خواهد فهرست تمام چيزهايي را که دوست دارد و دوست ندارد، بنويسد!

امتحان عشقه!


تصويربرداري اين سکانس را جواد اصلاني که سوئيچ تصاوير را به عهده دارد، به دلايلي قطع مي کند. اما هر بار بعد از رفع نقايص کار تصويربرداري ادامه مي يابد. سکانس بعدي مربوط به بعد از نوشتن فهرست بلند بالا به وسيله کامران است.
نازي: ]برگه اي در دست دارد و با شوق آن را مي خواند[ چرا اينو قرمز نوشتي؟
کامران: کدومو؟
نازي: باميه رو.
کامران: اوه ، اوه. از باميه متنفرم. منفورترين چيز در زندگي ام باميه اس ؛ حتي از جنگ جهاني دوم.
نازي: راست مي گي؟
کامران: اوهوم.
نازي: اينو فروغ هم مي دونه؟
کامران: آره ، چطور؟ نازي: مي خوام امشب خورشت باميه درست کنم.
کامران: [مي خندد و سعي مي کند نشان دهد چيز مهمي نيست] نازي تو خيلي بامزه اي!
نازي: نه ، جدي مي گم. من امروز خورشت باميه درست مي کنم. تو هم زحمت مي کشي ، همه شو با اشتها مي خوري.
کامران: اصلا نمي تونم بهش فکر کنم!
نازي: اگه منو دوست داري ، بايد اونو بخوري. اين امتحان عشقه. فهميدي؟
متن هاي اين سريال از سوي محراب قاسم خاني ، اميرمهدي ژوله ، خشايار الوند و حميد برزگر نوشته مي شود و پيمان قاسم خاني هم سرپرستي نويسندگان سريال را به عهده دارد.
قاسم خاني در طول تصويربرداري سکانس ها با مديري درباره موضوعات مختلف مشورت مي کند و در شکل گيري بهتر طنزها حضور پررنگي دارد. اين بار او و گروه نويسنده اش آدمهايي را دستمايه کار قرار داده اند که دن کيشوت وار به يک دوره تاريخي چسبيده اند و جرات بيرون آمدن از پيله زماني خود را ندارند.
صحنه ديگري که تصويربرداري مي شود، سر ميز شام و ادامه دعواي اين دو زن است که جورش را بايد کامران بکشد.
کامران در اين صحنه با حالت تصنعي سعي مي کند نشان دهد چقدر از خوردن خورشت باميه مشعوف است و اين در حالي است که کل کل نازي و فروغ السلطنه ادامه دارد.
فروغ السلطنه: [به برادرش کامران] تو که از خوردن خورشت باميه متنفر بودي ؟
نازي: [پيروزمندانه] گفتم که اين غذارو دوست داره. دست پخت شمارو دوست نداشته ، فروغ خانم.
فروغ: [حرص مي خورد] نه کلا از اين غذا متنفر بوده.
نازي: مي بيني چطور غذا مي خوره؟ دست پخت من حرف نداره يک هيچ.
فروغ السلطنه: نخير، يک دو. [عصباني از سر ميز بلند مي شود و به حالت قهر مي رود.]
کامران: [فرصت پيدا مي کند نفس بکشد] مي شه ديگه نخورم؟
نازي: نه ، ممکنه برگرده!
کامران: ديگه داري خيلي روي آي کيوش حساب مي کني!
مهران مديري علاوه بر ايفاي نقش خان مظفر، در نقش راوي نيز ظاهر شده است که به تسهيل روايت صرف تصويري کمک مي کند و علاوه بر آن ، مخاطب به حس قصه گويي مجموعه نيز بيشتر نزديک مي شود. صحنه ديگري که قرار است جلوي دوربين برود، به دعواي اين خواهر و برادر يعني کامران و فروغ السلطنه مي پردازد. فقط اين توضيح لازم است که کامران بجز باميه ، به کلم پلو و سالاد کلم هم بشدت حساسيت دارد و از آن بيزار است. حيف نون با صداي بلند براي خودش مي خواند که يکباره کامران سر و صداکنان از دستشويي بيرون مي آيد.
صداي کامران: حيف نون! حيف نون! تو به چه جراتي؟ [با ديدن چهره برافروخته فروغ السلطنه ساکت مي شود.]
فروغ السلطنه: فکر کردي با بچه طرفي خان کامران ميرزا؟
کامران: حالتون چطوره؟ خوب هستين؟
فروغ السلطنه: قضيه خورشت باميه چي بود؟
کامران: اوه ، خورشت باميه.
فروغ السلطنه: ببر نفستو! تو منو، خواهر تو، به نقشه پليد اون دختره بي اصل و نصب فروختي؟ به يک تازه وارد؟
کامران: فروغ بانو، راجع به زن من درست صحبت کنيد، اگر مي شه.
فروغ السلطنه: حرف نزن. دست از سرم وردار. فکر مي کردم سايه برادر تا قيام قيامت بالاي سرمه. نمي دونستم که درخت اغيار شدي و ما تنها در آفتاب تموز!
کامران: فروغ بانو، هر وقت ادبي حرف زدي ، دل من مي لرزه. من قصد اذيت کردن شمارو ندارم. نازي هم دختر بدي نيست. ته دلش فکر نمي کنم چيزي باشه.
فروغ السلطنه: راست مي گي کامران؟
کامران: بله! بله!
فروغ السلطنه: پس از امشب شام جايي نمي ري. مي خوام کلم پلو درست کنم ، با سالاد کلم!
کامران: [اعصابش به هم ريخته ، مي خواهد گريه کند!] با من اين کارو نکنين! اون باميه ، تو کلم!
فروغ السلطنه: [با تحکم] اگه يه دونه برنج بمونه ، اون ديسو فرو مي کنم تو حلقت! جلوي نازي خانمت صداتم در نمي آد؟ برادر عزيزم! و مي رود. کامران نزديک است گريه کند.
جواد رضويان بازيگري است که نامش در ميان بازيگران اين سريال آمده ، اما هنوز بازي او آغاز نشده. او امروز به محل تصويربرداري آمده و همين فرصتي شده تا عوامل با او خوش وبشي بکنند. به هر حال حضور او و همکاري اش با کارگردان شناخته شده اي مثل مهران مديري مي تواند اين اميد را به مخاطبان آثار طنز تصويري بدهد که در انتظار يک اثر خوب باشند.
باغ مظفر به تهيه کنندگي زوج موفق تلويزيوني يعني مجيد و حميد آقاگليان در 45 قسمت براي گروه فيلم و سريال شبکه 3سيما آماده مي شود. وقتي مخاطب امروز، طنزهايي چون پاورچين ، نقطه چين ، شبهاي برره و... را از اين گروه ديده و خصوصا که اين شبها تلويزيون کار طنزي ندارد، آدم مي تواند اميدوار باشد که طنزي بهتر و جذاب تر خواهد ديد.

ماجراهاي دوخان در يک خانه


نقش يکي از خان ها را خود مهران مديري بازي مي کند، او ايفاگر نقش خان مظفر زرگنده است. يک اشراف زاده با انضباط خاص خودش که اصلا معلوم نيست چرا نتوانسته که با وقايع بيرون کنار بيايد. نقش پسر او را سيامک انصاري بازي مي کند. او در اداره کار مي کند و اصولا آدم مقرراتي است. شيک است ، اما نشانه هايي از گذشته هم دارد. سحر جعفرجوزاني در نقش خواهر او يعني فروغ السلطنه ظاهر شده است. آدمي نسبتا سنتي که دوست ندارد شرايط موجود، تغيير کند. با تحکم حرف مي زند و با ادبيات هم البته نسبتي دارد. در طرف ديگر محمدرضا هدايتي ، بازيگر نقش خان منصور زرگنده قرار دارد. او هم مثل خان مظفر آدم عجيب و غريبي است و با آن که با خان مظفر نسبت فاميلي دارد، اما به انحاي مختلف با او در کشمکش و جدال است ، اما اينها همه آدمهاي اصلي قصه نيستند در طرف ديگر ماجرا يک شرکت داريم که نادر سليماني نقش رئيس آن را بازي مي کند. حتي از نوع لباس پوشيدنش هم مي شود فهميد که زيادي امروزي فکر مي کند. ايفاي نقش دختر او را شقايق دهقان به عهده دارد. يک دختر کاملا تجددطلب که از يک جاي داستان به بعد، يکي از اصلي ترين آدمهاي قصه مي شود. نقش برادر او را هادي کاظمي بازي مي کند که در شرکت کار مي کند و اليکا عبدالرزاقي هم در نقش مادر اين دو ظاهر شده است. نصرالله رادش هم بازيگر نقش «حيف نون» نوکرخان مظفر است. حيف نون نوکر خانه زاد است که در بسياري مواقع حرف خودش را مي زند و باعث مي شود ماجراهاي داستان سمت و سوي ديگر پيدا کند. «حيف نون» همسري به نام پسته دارد که در خانه خان منصور کلفتي مي کند. بازيگر نقش پسته ، نگار پيل آرام است و ناگفته پيداست که حضور چنين کلفتي در خانه رقيب چه ماجراهايي را پديد خواهد آورد. سعيد پيردوست و ساعد هدايتي هم در نقش دوستان خان ها ظاهر شده اند و محمد جواد عزتي و مه لقا باقري هم بازيگر نقشهايي در شرکت هستند. علي لک پوريان همان بازيگر نقش سبزي فروش در مجموعه مثل هميشه در باغ مظفر به عنوان مشاورخان مظفر ظاهر شده اگر چه او دستيار اول و برنامه ريز کار نيز هست.

 

منبع: جام جم

|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 6 Dec 2006 و ساعت 12:56 | 
سریال جدید مدیری
سلام دوستای خوبم

ببخشید که انقدر دیر به دیر آپ می کنم.

سعی می کنم از این به بعد وبلاگ رو بروز نگه دارم.

باغ مظفر

شخصيت اصلى داستان طنز “باغ مظفر”به کارگرداني”مهران مديري”‌ بر اساس شخصيت”دن کيشوت”تعريف شده است.
داستان اين مجموعه 45 قسمتى درباره دوتن ازنوادگان خان‌هاى تهران است که دريک باغ ودرمجاورت هم درتهران امروز زندگى مى کنند.زندگى آرام وبسته آنها با ازدواج پسرمظفرخان با دخترى از يک خانواده معمولى و امروزى و ورود عروس جديد به اين باغ ماجراهايى راپديد مى‌آورد. تکيه اصلى داستان برتضاد فکرى ميان شخصيتهاى اصلى بايکديگر و نوع نگاه مظفرخان نسبت به مسائل اجتماعى وخانوادگى است که به نوعى تداعى کننده داستان معروف “دن کيشوت”است.اين تضادها وکشمکشها هستند که موقعيتهاى خنده دارى را براى مخاطب پديدمى‌آورند . در اين سريال بازيگرانى چون مهران مديرى - سيامک انصارى - نادرسليمانى - جوادرضويان و... به ايفاى نقش مى‌پردازند.

 

|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 2 Dec 2006 و ساعت 12:55 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar